نارسیس رایانه

هابیل و قابیل یا دانته و ورجیل؟!| داستان کامل و فارسی بازی DmC:Devil May Cry-قسمت دوم

خبرگذاری معتبر رپتور نیوز!

خبرگذاری معتبر رپتور نیوز!

با ادامه داستان بازی DmC:Devil May Cry در خدمت شما هستیم. اگر هنوز موفق به خواندن قسمت اول نشده اید می‌ توانید آن را از اینجا مطالعه کنید. در پایان قسمت قبل شاهد بودیم که جمله آخر فینیاس، دانته را به فکر فرو برد. حال ببینیم در ادامه چه اتفاقاتی برای او و برادرش خواهد افتاد. با ما همراه باشید.

در برج رپتور نیوز، دانته و بارباس با هم روبه‌رو شدند. در آنجا بارباس خبری را به دانته نشان داد که در آن سازمان های اجرایی محلی کَت و سردسته The Order را پیدا و مرکز فرماندهی آن‌ها را محاصره کرده‌اند. دانته عصبانی با تفنگ های دوقلوی خود بارباس را تسلیم خود کرد و با عجله به The Order بازگشت.

دانته وقتی که به مرکز فرماندهی The Order رسید، تیم های SWAT (گروه ضربت) وارد محوطه شدند و در همان لحظه به داخل لیمبو کشیده شد. دانته در حالی که با ترس نگاه می‌کرد نیروهای مسلح به طرز بی رحمانه‌ای تمام اعضای گروه The Order را می‌کُشت، در جست جوی کَت بود. وقتی که سرانجام دانته به مکان استقرار کَت رسید، کَت او را راهنمایی کرد تا به اتاق سرور برود و در آن‌جا ورجیل را ببیند. در اتاق سرور، زمانی که دانته در حال مبارزه با حجم عظیمی از اهریمن‌ها بود، ورجیل به کَت کمک کرد تا ترابایت ها داده را حذف کند و به مکان امنی برود. وقتی تمامی این کار ها انجام شد، کَت مرکز فرماندهی را در حالت تخریب خودکار قرار داد و ورجیل قصد داشت زمانی که او و دانته در حال فرار از لیمبو بودند، کَت را در همان جا رها کند. دانته تصمیم گرفت که بماند و کَت را دلداری دهد و به او یاد داد که وقتی SWAT به اتاق سرور هجوم می‌آوردند، برای حفاظت از خود چگونه رفتار کند تا بازداشت شود. اما متاسفانه به بازوی کَت شلیک کردند و تا حد بیهوشی او را کتک زدند؛ و تمامی این اتفاقات زمانی رخ می‌داد که دانته از لیمبو فقظ شاهد و ناظر آن بود. با بردن کَت، دانته نزد ورجیل رفت.

مدتی بعد ورجیل یک پیام ویدئویی از طرف موندوس دریافت کرد که در آن خواهان معامله کَت در ازای نفیلیم یعنی دانته بود. ورجیل بسیار تعجب کرد که موندوس هنوز نمی‌داند او یک نفیلیم است؛ اما با این حال فرصت نجات کَت توسط دانته را رد کرد. دانته پس از اطلاعاتی از لیلیث و فرزند به دنیا نیامده‌اش ارائه داد و هر دو برادر به این توافق رسیدند که لیلیث را بربایند تا با مبادله آن، کَت را نجات دهند. وقتی که دانته به کلوپ شبانه شیطانی بازگشت و به درون لیمبو کشیده شد، تلاش کرد که لیلیث را گیر بندازد. وقتی که دانته لیلیث را از نزدیک ملاقات کرد، آن زن قصد داشت تا با بردن جسد دانته نزد موندس اجر و قربی بدست آورد. حتی بچه شیطانی موندوس را نیز به دنیا آورد تا در جنگ با این نفیلیم کمکش کند.

حتی به عنوان یک اهریمن عظیم الجثه، نوزاد تازه متولد شده و مادرش به هیچ وجه حریف دانته نمی‌شدند، و آن زن قبول کرد که تسلیم شوند. نزدیک اسکله حمل و نقل، ورجیل و دانته با SWAT معامله دادن لیلیث در ازای گرفتن کَت را انجام دادند؛ اما هنگام این معامله، ورجیل هدفش را روی لیلیث تنظیم کرد و سوراخی را در شکمش ایجاد کرد و نوزاد شیطانی را کشت و بعد در سر لیلیث یک گلوله خالی کرد. در آن هرج و مرجی که طبیعتا به وجود آمد، ورجیل و دانته گروه SWAT را از پا درآورند و کَت را نجات دادند.

متاسفانه موندوس شاهد انجام این معامله بود و از این که دید فرزندش کشته شد، بسیار خشمگین بود و در جواب این عمل آن‌ها قدرتی را از دروازه جهنم بیرون کشید و به دفتر خود آورد و موج قدرتمندی از نفرت را رها ساخت که بیشتر آن مکانی که معامله انجام شد، نابود گشت. دانته به داخل لیمبو کشیده شد و به سمت خیابان‌های زوال یافته دوید تا در فرار کَت و ورجیل کمک کند. آن‌ها با ماشین در حال فرار بودند که خرابه‌هایی بر سر راه آن‌ها می ریخت و دانته برای نجات آن ها این خرابه‌ها را از مسیرشان کنار می‌زد.

موندوسِ بد ذات و پَست فطرت…

به خانه امن‌شان برگشتند. کَت به آن دو برادر دوقلو اطلاع رساند زمانی که در برج Silver Sacks اسیر بود، متوجه چه چیزی شده است. او با استفاده از تجسم خیال اندیشی خود اطراف لیمبو جاسوسی کرد. با این اطلاعات، باقی مانده گروه The Order آخرین تلاش خود را برای رسیدن به موندوس می‌کنند. نقشه بدین شکل است که دانته از طریق در جلویی حمله مستقیم کند و از آن سو ورجیل از پشت به صورت مخفیانه وارد شود و به دانته کمک کند تا با از کار انداختن پروتکل های امنیتی راه دانته برای رسیدن به طبقات بالاتر برج را فراهم کند. در نزدیکی طبقه انتهایی برج، دانته سرانجام با اهریمن قدرتمندی به نام Drekavac (محافظ ویژه موندوس) رو به رو شد و خیلی راحت این اهریمن را شکست داد. در ادامه ورجیل را دید و به سمت Furnace of Souls (در لغت به معنای کوره ارواح. یکی از مکان متروکه واقع در برج Silver Sacks) حرکت کردند. در بالای برج، دانته به ورجیل کمک کرد تا ژنراتوری که درب ورودی دفتر موندوس را به کار می‌اندازد، دوباره فعال شود. و هنگامی که در باز شد خود آن دو برادر تبدیل به فاز آخر نقشه شدند.

دانته، با دور کردن موندوس از دروازه جهنم، او را خسته کند. به خاطر زیاده گویی بیش از حد دانته و به خصوص حرف هایی که راجع به پسر موندوس زد باعث شد تا پادشاه اهریمن ها خشمگین شود. موندوس، دانته را از دفتر به بیرون پرت کرد و بعد به سمتش حمله کرد و هر دو آن ها از برج Silver Sacks بیرون پریدند و بر روی سقفی در آن نزدیکی مستقر شدند. با این موقیعتی که به وجود آمد، ورجیل از یاماتو استفاده کرد و دروازه جهنم را بست و او را از ابدیت جدا کرد و روح شیطانی‌اش را در رگ های انسانی به نام کایل رایدر اسیر کردند. اما موندوس هنوز یک حریف قدرتمند به حساب می آمد و تلاش می‌کرد قلب دانته را تکه تکه کند تا وقتی که ورجیل از شمشیری در پشت او فرو کرد. موندوس از روی سقف سقوط کرد و بر روی یک ماشین افتاد.اما به جای این که نابود شود، انرژی در اطرافش جمع شد و هر خرده وسیله ای که در اطرف بود را باهم جمع کرد و به شکل یک موجود عظیم الجثه که پر از بتن و آهن و صد البته نفرت و کینه توزی بود، تبدیل شد. دو نفیلیم با هم در تلاش بودند تا موندوس را از پا درآورند و بدن کایل رایدر را که روح در آن اسیر شده بود، به حالت اول آن بازگردانند. زمانی که موندوس شکست داده شد و دروازه جهنم بسته شد، دیگر چیزی نبود که از لیمبو حمایت کند و دنیای شیطانی رو به زوال گذاشتن بود.

رسانه های اجتماعی و اخبار اتفاقات اخیر را سازماندهی کردند. دانته، کَت و ورجیل از بقایای زمین بازی که دوران کودکی خود را در آن جا گذرانده بودند، شهر را زیر نظر داشتند. ورجیل از دانته به خاطر کمکش تشکر کرد و نقشه اش برای حکومت بر نژاد انسان آغاز شد و هم دانته و هم کَت با آن مخالف بودند و این طرز تفکر را داشتند که آن ها برای آزادی‌شان مبارزه کردند. دانته فکر می‌کرد که این مبارزات ورجیل تنها برای آزادی نفیلیم ها است و پس از آن می‌توانند بدون ترس از انتقام پادشاه اهریمن ها زندگی کنند؛ اما ورجیل معتقد بود که انسان ها همانند یک بچه نحیف و زود باور هستند و نژاد انسان برای بقا نیاز به محافظت دارد. تنها راه برای اطمینان حاصل کردن از این موضوع این است که برادران نفیلیم بر این سرزمین حکمرانی کنند. ورجیل مبهوت عکس العمل دانته شد وقتی که گفت تنها آن ها (یعنی این دو برادر ) توانستند انسان ها را نجات دهند. دانته عصبانی شد و این نکته را متذکر شد که بدون کمک انسانی به نام کَت آن ها نمی‌توانستند نژاد انسان را نجات دهند و به طور حتم شکست می‌خوردند. ورجیل از دانته خواست تا اگر تمایلی به حکمرانی بر انسان ها ندارد، خود را کنار بکشد و بگذارد که بردارش به تنهایی این کار را انجام دهد. دانته از خود بی خود شد و فریاد زد که من به برادرم کمک نکردم تا موندوس را بکشد و جانشین او شود. در اینجاست که جمله فینیاس به حقیقت می پیوندد.(وقتی موندوس از بین برود و شکست بخورد، چه کسی جایش را خواهد گرفت؟)

دانته نمی‌تواند به برادری که از خون و گوشت اوست اجازه دهد تا بر مردمی که او آن ها را آزاد  کرده است، حکمرانی کند. و در آن سوی میدان ورجیل نیز اجازه نمی‌دهد تا برادرش مانع سلطه گری‌اش شود. از این رو مبارزه‌ای بین این دو برادر شکل می‌گیرد که به شکست ورجیل می‌انجامد و ورجیل به دهانه دره‌ای سقوط می‌کند.

جدال خونین دو برادر...

جدال خونین دو برادر…

پایان

اشتراک گذاری در FaceBook اشتراک گذاری در Twitter google +
  1. اشکان عالیخانی گفت:

    خسته نباشی امیر خان.
    من که وقتی آخرش درگیر شدن خیلی ناراحت شدم.
    همه چی ب خوبی و خوشی تموم شده بود ها. ولی طمع قدرت آدم رو نابود می کنه.
    منون امیر کلا مقاله ی خیلی خوبی بود. هم قسمت اولش هم قسمت دومش.

  2. علیرضا رضاپور گفت:

    بسیار ممنون امیرجان فقط میشه گفت عالی بود